خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۱۰۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ورای آن چه سعادت بود که ناگاهیبه حال بی سروپائی نظر کند شاهی
۲
چراغ صبحدم دل فروز عالم راچه کم شود که شود رهنمای گمراهی
۳
نسیم را چه زیان گر ز راه هم نفسیکند عنایت دل خسته ای سحرگاهی
۴
به جان و دل شده ام پای بند بند گیتنه از سر غرضی نه ز روی اکراهی
صفحهٔ ۱ از ۲