خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۱۰۷۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر لحظه به غمزه دل ریشم چه خراشیچشم از نظرم پوشی و خون از مزه پاشی
۲
فرهاد شکایت ز دلی داشت نه از سنگجانا چه شود گر دلی از سنگ تراشی
۳
رخت دل و دین پیش بتان گر به بها رفتای جان فرومایه تو باری چه قماشی
۴
هر نیر که بر سینه زدی گو دل و جان هستفارغ ز چه بنشینی و بیگانه چه باشی
صفحهٔ ۱ از ۲