خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۱۰۷۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر لحظه بما از تو رسد تحفة دردیگر این نبدی عاشق درویش چه خوردی
۲
دل چاره درد تو به این کرد که خون شداین چاره نبودی دل بیچاره چه کردی
۳
میسوخت سراپای وجودم ز دل گرمگر مینزدم هر دم ازین غم دم سردی
۴
حورانْ کفنِ من همه در روی بمالندبا خاک لحد گر برم از کوی تو گردی
صفحهٔ ۱ از ۲