شعر را زندگی کن
خلوتی با همام تبریزی

شمارهٔ ۸۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشم بد دور که زیباتر از این نتوان بودبنده روی تو خواهم ز میان جان بود
۲
دل من در هوس آن لب چون آب حیاتبس که در تیرگی زلف تو سرگردان بود
۳
گفته بودند که روی تو به از خورشید استچون بدیدیم به جان تو که صد چندان بود
۴
حسن در عهد تو مشهور به همشهری ماستپیش از این نسبت او گرچه به ترکستان بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth