خلوتی با همام تبریزی
شمارهٔ ۱۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وداع یار و دیارم چو بگذرد به خیالشود منازلم از آب دیده مالامال
۲
ز سوز سینه من ساربان به فریاد استز بیم آن که رسد آتشش به بار و جمال
۳
فراق را نفسی چون هزار سال بودببین که چون گذرد روز و هفته و مه و سال
۴
مرا به خدمت یاران مهربان ایاممجال همنفسی داده بود در همه حال
صفحهٔ ۱ از ۳