خلوتی با همام تبریزی
شمارهٔ ۱۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ساقیا بر سر جان بار گران است تنمباده ده باز رهان یک نفس از خویشتنم
۲
من از این هستی خود نیک به جان آمدهامتو چنان بیخبرم کن که ندانم که منم
۳
نَفْس را یار نخواهم که نه زین اقلیممچه کنم صحبت هندو که ز شهر ختنم
۴
گل بستان جهان در نظرم چون آیدروضهٔ باغ بهشت است نه آخر چمنم
صفحهٔ ۱ از ۳