شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۱۰۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفتمش ای سخت دل عهد تو سست است از نخستگفت تا کی گوییم در روی چندین سخت و سست
۲
گفتمش در عاشقی ما رند و بی باکیم و مستگفت در عاشق کشی ما نیز چالاکیم و چست
۳
گفتمش در خاک محنت دانه می پاشم ز اشکگفت ازین تخم و زمین جز سبزه حسرت نرست
۴
گفتمش عمری ست می جویم ز لعلت کام دلگفت عاشق نیست آن کز دوست کام خویش جست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth