خلوتی با جامی
شمارهٔ ۱۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پیش ازان روزی که گردون خاک آدم می سرشتعشق در آب و گلم تخم تمنای تو کشت
۲
پای تا سر جمله لطفی گویی استاد ازلطینت پاکت نه ز آب و گل ز جان و دل سرشت
۳
روی بنما تا به طاق ابرویت آرند رویطاعت اندیشان ز مسجد بت پرستان از کنشت
۴
هیچ باور نامدت هر چند چشم خون فشانبر در و دیوار آن کو شرح شوق ما نوشت
صفحهٔ ۱ از ۲