شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۱۲۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یار رفت از دیده لیکن روز و شب در خاطر استگر به صورت غایب است اما به معنی حاضر است
۲
عاشق اندر ظاهر و باطن نبیند غیر دوستپیش اهل باطن این معنی که گفتم ظاهر است
۳
در حضور دوست هر جانب نظر کردن خطاستیک زمان حاضر نشین ای دل که جانان ناظر است
۴
خاطرم خوش نیست هرگز جز به زیر بار عشقپیش عاشق هر چه جز عشق است بار خاطر است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth