خلوتی با جامی
شمارهٔ ۱۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باز در بزم غمت نعرهٔ نوشانوش استعقل حیران و خرد واله و جان مدهوش است
۲
نرسد خسته دلان را ز تو جز نیش ستمگرچه جام لب لعل تو لبالب نوش است
۳
اشک گرمم ز تف خون دل آید در چشمبس که در آتش شوق تو دلم در جوش است
۴
کسوت خواجگی و خلعت شاهی چه کندهر که را غاشیهٔ بندگیاَت بر دوش است
صفحهٔ ۱ از ۲