خلوتی با جامی
شمارهٔ ۱۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چرخ را جامی نگون دان کز می عشرت تهی ستباده از جام تهی جستن نشان ابلهی ست
۲
مرد جاهل جاه گیتی را لقب دولت نهدهمچنان کاماس بیند طفل و گوید فربهی ست
۳
از بقا گردون قبایی بر قد یک تن ندوختخلعتی بس فاخر آمد عمر عیبش کوتهی ست
۴
نیست شاخ میوه دار ایمن ز سنگ ناکسانخوش تهیدستی که او آزاده چون سرو سهی ست
صفحهٔ ۱ از ۲