خلوتی با جامی
شمارهٔ ۱۶۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
این همه خونابه کاندر چشم گریان من استگشته پیدا از جراحت های پنهان من است
۲
قاصدی کاید ز جانان بهر قتل دیگریقاصد جانان مگو کو قاصد جان من است
۳
پرده از راز دلم چون غنچه برخواهد گرفتچاک ها کز شوق آن اندر گریبان من است
۴
خواب دیدم دوش کان لب می گزم اینک هنوزدر لبش مانده نشان زخم دندان من است
صفحهٔ ۱ از ۲