شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۲۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن که بر گل گره از جعد سمن بوی تو بسترشته جان مرا در شکن موی تو بست
۲
طعنه بر طوطی طبعم مزن از کم سخنیکه بر او راه سخن لعل سخنگوی تو بست
۳
لله الحمد که جان معتکف حضرت توستگرچه تن بار اقامت ز سر کوی تو بست
۴
هیچ شب دیده نبندم من غمدیده به خوابچون کنم خواب مرا نرگس جادوی تو بست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth