خلوتی با جامی
شمارهٔ ۲۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ابر نیسان سایه بان بر طارم گردون زده ستلاله چتر لعل بر فرش زمردگون زده ست
۲
شاهد رعناست لاله کرده گلگون پیرهنیا دم قتل محبان دامن اندر خون زده ست
۳
نی خطا گفتم ز زیر خاک بعد از مدتیآتش داغ شهیدانش علم بیرون زده ست
۴
کرده یاقوتی طبقها را ز زر ناب پرگوییا ضحاک گل بر گنج افریدون زده ست
صفحهٔ ۱ از ۳