شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۲۴۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جان تن فرسوده را با غم هجران گذاشتطاقت صحبت نداشت خانه به مهمان گذاشت
۲
تیر تو آمد فرو سینه بسی تنگ بوددل به عدم رو نهاد جان به پیکان گذاشت
۳
کعبه روی را کشید جذبه خاک درتراحله و زاد را زیر مغیلان گذاشت
۴
گریه چراغم بکشت گرمی دل همچنانآتش پیدا نشاند سوزش پنهان گذاشت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth