خلوتی با جامی
شمارهٔ ۲۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا ز آتش تب شمع رخت تاب گرفته ستبس شعله کزان در دل احباب گرفته ست
۲
بیمار تو شد دل ز لبت چاشنیی بخشکش آرزوی شربت عناب گرفته ست
۳
در دیده دگر خواب خیال است که بینمزینسان که خیال تو ره خواب گرفته ست
۴
هر سجده که در عمر خود آرد همه سهو استآن کس که جز ابروی تو محراب گرفته ست
صفحهٔ ۱ از ۲