خلوتی با جامی
شمارهٔ ۲۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر شبی آهم حریم سدره را روشن کندشاخ طوبی را درخت وادی ایمن کند
۲
شد پریشان کار من از فکر آن نامهربانمهربانی کو که اکنون فکر کار من کند
۳
شد تنش ز آسیب تار و پود پیراهن فگارکاش کز گلبرگ تر ترتیب پیراهن کند
۴
دل که از غم سوخت هم در آتش غم سر نهدگلخنی بستر هم از خاکستر گلخن کند
صفحهٔ ۱ از ۲