خلوتی با جامی
شمارهٔ ۳۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا کی آن شوخ مرا بیند و نادیده کندبشنود ناله زار من و نشنیده کند
۲
چون بگریم بر او فاش ز من پنهانیدر رقیبان نگرد خنده دزدیده کند
۳
بر زمینی که شود دیده نشان قدمشهر که اهل نظر آنجا قدم از دیده کند
۴
من ندارم گله ای زان کله شانه زدههر چه با من کند آن طره ژولیده کند
صفحهٔ ۱ از ۲