شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۳۲۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو محمل بسته بر عزم سفر جانان برون آیدبه همراهی او صد کاروان جان برون آید
۲
ندارد هیچ کس تاب وداع او بگوییدشکه بر بیچارگان رحمی کند پنهان برون آید
۳
مبند آن ماه گو محمل که می گریند صد بی دلنشاید کاروانی را که در باران برون آید
۴
چو گریم بر گرفتاران دل سیل بلا گرددمرا هر قطره خون کز دیده گریان برون آید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth