شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۳۲۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دی که بود آن کافر سرکش که ترکش بسته بودتیر مژگان در کمان ابروان پیوسته بود
۲
یک دل اندر برنبینم مردم نظاره راکش نه آن ابرو کمان از تیر مژگان خسته بود
۳
خرمن تقوی و صبر اهل دل سالم نجستزآتشی کز نعل سم بادپایش جسته بود
۴
رشته ها بود از رگ جان ها مهیا هر طرفتوسنش را چون عنان از سرکشی بگسسته بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth