خلوتی با جامی
شمارهٔ ۳۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به عزم گشت چو آن نازنین سوار شودهزار خسته دلش خاک رهگذار شود
۲
پی شکار چو راند برون رود آهوبه پیش راه وی از دور تا شکار شود
۳
چنان به فکر رخش نازک است خاطر منکه یاد غمزه آن چون کنم فگار شود
۴
رسید جان به لب و دم نمی توانم زدکه سر عشق همی ترسم آشکار شود
صفحهٔ ۱ از ۲