خلوتی با جامی
شمارهٔ ۴۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای ز مشکین طره ات بر هر دلی بند دگررشته جان را به هر موی تو پیوند دگر
۲
زلف تو یارب چه زنجیر است کز سودای اوهر زمان دیوانه می گردد خردمند دگر
۳
چون رهد مسکین دلم زان جعد خم در خم که هستهر خمی صد حلقه و هر حلقه ای بند دگر
۴
گر پدر خورشید و مادر ماه باشد فی المثلبر زمین ناید به خوبی چون تو فرزند دگر
صفحهٔ ۱ از ۲