خلوتی با جامی
شمارهٔ ۴۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من بی دل چو خواهم داد جان نادیده دیدارشمدد کن ای اجل تا زار میرم زیر دیوارش
۲
ز دیده در دلش جا کردم و دل در درون پنهانهنوز ایمن نیم ترسم که بیند چشم اغیارش
۳
چه قد است آن تعالی الله که خواهم دیده و دل راکنم خاک ره آن ساعت که بینم لطف رفتارش
۴
نه دل دارم به دست اکنون نه دین مسکین مسلمانیکه با این کافران سنگدل افتد سر و کارش
صفحهٔ ۱ از ۲