خلوتی با جامی
شمارهٔ ۴۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن لاله رخ که باشد از داغ ما فراغشاز دیده رفت لیکن بر سینه ماند داغش
۲
سروی به تازگی بود از باغ لطف رستهزد سیل قهر موجی کند از حریم باغش
۳
خرم گلی به بستان بشکفت بعد عمرینادیده سیر بلبل تاراج کرد زاغش
۴
آن را که این شمامه دوران رباید از کفمشکل که هیچ عطری مشکین کند دماغش
صفحهٔ ۱ از ۲