خلوتی با جامی
شمارهٔ ۴۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خرامان می رود آن شوخ و صد بیدل ز دنبالشبه خون غلطان ز ناوکهای چشم مست قتالش
۲
ز من دامن کشان بگذشت بشتاب ای صبا از پیبیفشان گرد ادبار من از دامان اقبالش
۳
چو موری گشته ام از ضعف کو آن قوت بختمکه بینم خویش را روزی طفیل مور پامالش
۴
شدم بی او ز مویی زارتر کو نامه بر مرغیکه بندم در میان نامه خود را بر پر و بالش
صفحهٔ ۱ از ۲