خلوتی با جامی
شمارهٔ ۵۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من و خیال تو شبها و کنج خانه خویشسرود بیخودی و آه عاشقانه خویش
۲
به خون همی طپم از ناله های خود همه شبکسی نکرده چو من رقص بر ترانه خویش
۳
خیال خال تو بردم من ضعیف به خاکچنانکه دانه کشد مور سوی خانه خویش
۴
ز چشم سخت دلان دور دار عارض و خالبه سنگ خاره مکن ضایع آب و دانه خویش
صفحهٔ ۱ از ۲