خلوتی با جامی
شمارهٔ ۵۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چند فروزم چراغ از علم آه خویشبزم مرا ده فروغ از رخ چون ماه خویش
۲
بیرهی از حد گذشت تیغ سیاست بکشدرد سر عاشقان دور کن از راه خویش
۳
هر که به میم دهانت چشم گشاید چو «هی »میل کشم به دیده اش از «الف » آه خویش
۴
شیخ سحرخیز یافت ذوق شراب صبوحساخت دعای قدح ورد سحرگاه خویش
صفحهٔ ۱ از ۲