شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۵۱۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یار قصد قتل من دارد به تیغ انقطاعهر کس از شام اجل ترسد من از روز وداع
۲
بر همه همسایگان حال شب من روشن استبس که بر روزن فتد از شعله آهم شعاع
۳
زین دو چشم خون فشان افتاد راز دل برونآری آری کل سر جاوز الاثنین شاع
۴
عزم میدان کن ز زلف عنبرین چوگان به دوشکز سر خود کرده ام بهر تو گویی اختراع
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth