شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۵۲۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر شب از آتش رخسار تو سوزم چو چراغرود از فکر سرزلف تو دودم به دماغ
۲
سوزم از رشک چه سوزد کسی از داغ غمتهر کس از داغ غمی سوزد و من از غم داغ
۳
سایه بر عارض گلرنگ تو انداخته زلفبر گل و لاله ز پر چتر سیه ساختمان زاغ
۴
موسم گل در باغم چه گشایند به رویغنچه ای نیست دل من که گشاید در باغ
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth