شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۵۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کی به دعوی تاب آن روی چو مه دارد چراغباید امشب پایه خود را نگه دارد چراغ
۲
می رود با آه آتشاک دل در زلف توهمچو آن رهرو که در شب پیش ره دارد چراغ
۳
شمع رخسار تو را گیرد به دعوی در زباندر زبان افتاده آتش زین گنه دارد چراغ
۴
از شکاف سینه بر دل می فتد زان رخ فروغخانه ویران بلی از نور مه دارد چراغ
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth