خلوتی با جامی
شمارهٔ ۵۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
امروز ز شوقت همه سوز و همه دردمنادیده رخت زین سر کو بازنگردم
۲
بیهوده بود هر غم و دردی که نه عشق استهرگز من بیدل غم بیهوده نخوردم
۳
از گونه زردم زندم چهره اگر اشکهر لحظه جگرگون نکند گونه زردم
۴
روی دل من سوی بتان بود همیشهچون روی تو دیدم ز همه رو به تو کردم
صفحهٔ ۱ از ۲