خلوتی با جامی
شمارهٔ ۵۹۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو آنم دسترس نبود که روزی دامنش گیرمروم باری به حسرت زیر بار توسنش میرم
۲
من ار بار سفر می بندم از خاک درش باریتو باش ای جان که خواهی از سگانش عذر تقصیرم
۳
پس از مردن به خاکم گر زیارت آیی ای محرممخوان جز نام آن بت کان بود اخلاص و تکبیرم
۴
چو عشق آن سوار آرد جنون ای همدم مشفقخدا را ز آهن نعل سمندش ساز زنجیرم
صفحهٔ ۱ از ۲