خلوتی با جامی
شمارهٔ ۵۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نوید آمدنت می دهند هر روزمتو فارغی و من از انتظار می سوزم
۲
چراغ عیش من از تندباد هجر تو مردبیا بیا که ز شمع رخت برافروزم
۳
به سوزن مژه زان رشته می کشم از اشککه دیده روز ملاقات در رخت دوزم
۴
شبم ز وصل تو چون روز اگر نخواهد شدز هجر تو نشود کاشکی چو شب روزم
صفحهٔ ۱ از ۲