شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۵۹۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نه صبر آنکه از خاک سر آن کوی برخیزمنه روی آنکه بنشینم سگش را آبرو ریزم
۲
چنان در مهر آن خورشید خو کردم به تنهاییکه گر دستم دهد از سایه خود نیز بگریزم
۳
هوس دارم که ریزد خون من امروز تا فردابهانه سازم آن را دست در دامانش آویزم
۴
علاج خویش پرسیدم طبیب عشق را روزیز فکر عقبی و سودای دنیی داد پرهیزم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth