خلوتی با جامی
شمارهٔ ۶۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
این چنین کز دیده و دل غرق آب و آتشمرخت هستی را ز موج غم به ساحل چون کشم
۲
صوت جان افزای مطرب گر نباشد گو مباشزانکه من با ناله های دلخراش خود خوشم
۳
تا نداند کس ز خیل مهوشان یار مرادل به یک جا و نظر بر طلعت هر مهوشم
۴
شهسوارا بی کسان را کس نجوید خونبهازار کش چون مور زیر نعل سم ابرشم
صفحهٔ ۱ از ۲