خلوتی با جامی
شمارهٔ ۶۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من غایبانه عاشق آن روی مهوشمبی منت نظر به خیالی ازو خوشم
۲
شد شوق تو فزون به تماشای سرو و گلبالا گرفت ازین خس و خاشاک آتشم
۳
غش می کنم به یاد لب لعل دلکشتاز جام دور می نرسد باده بی غشم
۴
وصلت به هیچ نقش میسر نشد مراصد بار چهره گرچه به خون شد منقشم
صفحهٔ ۱ از ۲