شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۶۱۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تو شاه مسند حسنی و من گدای کمینممرا سعادت آن از کجا که با تو نشینم
۲
چو خاکروبی آن در دریغ داشتی از منگذار تا خس و خار رهت به دیده بچینم
۳
سواره رفتی و سودم جبین به راه تو چندانکه شد نشان سم اسب و ماند نقش جبینم
۴
اساس زهد شکستم ز نام و ننگ برستممیان به مهر تو بستم کمر مبند به کینم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth