شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۶۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ما به رنجوری و مهجوری و دوری ساختیمبزم وصل دوست را با دیگران پرداختیم
۲
نقد قلب ما نشد رایج به بازار وفاتا چو زر در بوته غم صد رهش نگداختیم
۳
قامت ما چنگ شد و اندر سماع اهل دردجز به مضراب غمت این چنگ را ننواختیم
۴
هر دم آلاید به خون جای خیالت را سرشکگرچه صد بارش بدین جرم از نظر انداختیم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth