خلوتی با جامی
شمارهٔ ۶۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روی تو غایب از نظر گل را تماشا چون کنمچون لاله داغم بر جگر گلگشت صحرا چون کنم
۲
مثل تو جویم هر زمان تا باشدم آرام جانبی مثل بودی در جهان مثل تو پیدا چون کنم
۳
گیرم به لب مهری نهم کز ناله و افغان رهمدل را صبوری چون دهم جان را شکیبا چون کنم
۴
نی بی تو برگ زیستن نی مرگ من در دست مناکنون به کار خویشتن حیرانم آیا چون کنم
صفحهٔ ۱ از ۲