خلوتی با جامی
شمارهٔ ۷۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من کیم تا رو به آن رخساره زیبا نهمکاش بتوانم که دیده بر کف آن پا نهم
۲
چون سواره بگذری از نعل سم مرکبتهر کجا یابم نشان از شوق رو آنجا نهم
۳
داغ بر توسن منه بگذار از بهر خداتا شکافم سینه وان هم بر دل شیدا نهم
۴
رام شو ای آهوی وحشی که نزدیک آمده ستکز غمت دیوانه گردم روی در صحرا نهم
صفحهٔ ۱ از ۲