خلوتی با جامی
شمارهٔ ۷۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای ز عشقت صد بلا بر جان غم پرورد منکرده آشوب غمت تاراج خواب و خورد من
۲
من ندارم تاب بی دردی خدا را ای طبیبمرهمی فرما که هر دم بیش گردد درد من
۳
خاک گشتم در رهت بگذر به من ای سرونازپیش ازان روزی که آیی و نیابی گرد من
۴
سوی تو همراه اشک آمد تنم دامن مکشای گل خندان ازین خاشاک آب آورد من
صفحهٔ ۱ از ۲