خلوتی با جامی
شمارهٔ ۸۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چرخ اخضر کز دو چشم خاست موج خون در اوشیشه سبز است و اشکم باده گلگون در او
۲
شد جهان از اشک من دریا و می ترسم شودغرقه از بار دل من زورق گردون در او
۳
جا درون دل گرفتی چاکش از پیکان بدوزتا نیابد ره خیال غیری از بیرون در او
۴
رشته جان گر ز زلفت نگسلد چندین مپیچجان من گو باش یک تار دگر افزون در او
صفحهٔ ۱ از ۲