شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۸۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بر لبم آهی نمی آید که دودآمیز نیستوز دلم دودی نمی خیزد که آتشریز نیست
۲
هر شب آیم بر درت دست تهی آویختهمفلس عشق تو را زین بیش دست آویز نیست
۳
کوهکن را مرغ دل آهنگ اوج عشق کردزور این پرواز در مرغ دل پرویز نیست
۴
خوبرو در شهر بسیار است لیکن هیچ یکچون تو خوش گفتار وشیرین کار و شورانگیز نیست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth