خلوتی با جامی
شمارهٔ ۱۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هیچ شب تیر غمت بر دل شیدا نرسدکه فغانم به مه آهم به ثریا نرسد
۲
آن که وصل تو ز امروز به فردا انداختدارم امید کز امروز به فردا نرسد
۳
سنگ بر سینه زنان می رود و ناله کنانسیل ازان بیم که ناگاه به دریا نرسد
۴
از دم پیر طلب چاشنی عشق که بحررشح او بی مدد ابر به صحرا نرسد
صفحهٔ ۱ از ۲