شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۱۹۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دمبدم دیده که خون می ریزددل خون گشته برون می ریزد
۲
دل یکی قطره خون دیده ازوسیل خون این همه چون می ریزد
۳
در تنم می فکند زلزله هجراز دلم صبر و سکون می ریزد
۴
دانه خال تو در آب و گلمتخم سودا و جنون می ریزد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth