شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۲۲۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گهی که بر سر زلفت شمال می‌گذردازو بپرس که بر ما چه حال می‌گذرد
۲
ز روز هجر تو رازی جز این نمی‌گویمکه روز همچو مه و مه چو سال می‌گذرد
۳
به مجلسی که تویی بی‌نقاب مه ز سحابنقاب کرده به صد انفعال می‌گذرد
۴
چو بی‌رقیب همی‌بینمت ازان لب لعلگدایی عجبم در خیال می‌گذرد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth