خلوتی با جامی
شمارهٔ ۲۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مه اشترسوار من که شد رخش فلک پستشخوش آن رهرو که در قید مهار مهر دل بستش
۲
تن پاکش به پاکی دست برد از چشمه حیوانخضر کی یابد آن دولت که ریزد آب بر دستش
۳
ز شاخ سدره آمد نخل او برتر عجب دارمکه چون آسیب سنگ ناکسان نوشین رطب خستش
۴
اگر صد نشتر محنت رسد بس باشد این مرهمکه سوی سینه ریشان التفات خاطری هستش
صفحهٔ ۱ از ۲