خلوتی با جامی
شمارهٔ ۲۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سحر که صوفی صبح از نشیمن ابداعفکند بر کتف کوه طیلسان شعاع
۲
صفای کاسه می برفروخت بزم طربنوای نغمه نی برگرفت راه سماع
۳
درآمد از درم آن مه گشاده و بستهزبان به ذکر فراق و میان به عزم وداع
۴
چه گفت، گفت کزان پیش کز سعادت وصلفلک جدا کندت از نحوست اوضاع
صفحهٔ ۱ از ۴