خلوتی با جامی
شمارهٔ ۳۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز جوش باده چو گرددترانه گو لب خمدرآن ترانه کنم صوفیانه خود را گم
۲
چو آن ترانه ام از خویشتن تهی سازدعجب مدار چو پیمانه گر جهم در خم
۳
تو گنج حسنی و گرد تو اژدهای فلکبه قصد پاس تو زاغیار سرنهاده به دم
۴
به راه رخش تو سر پر خمار افتادهبود خمار مرا بشکند به کاسه سم
صفحهٔ ۱ از ۲