خلوتی با جامی
شمارهٔ ۳۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عجب دردیست در جانم که درمانش نمیدانمز آغازش نِیَم آگاه و پایانش نمیدانم
۲
چو چوگان بازد آن مه جز سر مردان دین آنجانشاید کو کسی را مرد میدانش نمیدانم
۳
گذشت آن سرو گلرخ دامنافشان بر چمن روزیعبیر جیب گل جز گرد دامانش نمیدانم
۴
صفای تن دهد راز دلش بیرون قبا آمدحجاب من که در دل راز پنهانش نمیدانم
صفحهٔ ۱ از ۲